۱۳۸۸ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

عصبانیم !! از محیط کارم عصبانیم

ازمحیط کار و محل کارم ، خیلی ، خیلی عصبانیم .
چقدر باید ملاحظه کاری محل کارم رو بکنم .
13 ساله نه اون لباسی که خواستم پوشیدم ، نه اونطوری دلم می خواد موهامو زدم ، نه اون جوری که می خواهم حرف بزنم می تونم ، .... نه ....
فعلا هم الان توی بایکوتم و اجازه ندارم در هیچ جلسه ای شرکت کنم و نظری بدم ، فقط باید نون و ماست ، خودم رو بخورم. همین.
موضوع قطع درختا بود.

۱۳۸۸ اسفند ۱۵, شنبه

بوی عیدی

1- راستی چرا ماهی قرمزها رو برای عید اسیر می کنیم و بعد طبق یک رسم چینی سر سفره عید میزاریم و بعد هم ... میمیرند (می کشمیمشون)!!!
2- این قضیه «عیدی سبز» ایده جالبی است ، امیدوارم مانا نیستانی و هادی حیدری و... طرحی برای چاپ روی اسکناس ها بدن بیرون.
3- قضیه خانم آزاده اردکانی ، معلم اینگیلیسی مشایی هم که میشه رئیس موزه ملی ایران فقط تعجب داره !!!! اونم هوارتا
4- همیشه از نظریات و تیپ مجید کاووسی خوشم میاد نمی دونم چرا!! خوشم میاد دیگه