۱۳۸۹ آذر ۷, یکشنبه

اهالی گوهرتپه آمدیم نبودید

اهالی گوهر تپه آمدیم ، نبودید. البته می دانیم شما چند هزار سال قبل خفته بودید اما ....
آمدیم آنجا هیچکس نبود ،‌اگر بخواهیم دروغ نگفته باشیم و جسارت نباشد ،‌ چند راس گوسفندی آنجا بودند ....
نگهبانان فعلی گوهر تپه

اما اینها نگران کننده نبود ،‌نکته جالب مدفون شدن دوباره «کاوش»‌ کاوش گران گرام بود که در کیسه های پلاستیکی رها شده و در حال مدفون شدن دوباره بودند ....

کاوش ها در حال دفن (شاید ...)

۶ نظر:

ناشناس گفت...

سلام
چه میتوان گفت؟ جز حسرت و آه
گوهر تپه واقعا مظلوم است

محمد جمشیدپور‎‎ گفت...

امیدوارم فکری به حال بی حال آنجا کنند!

علی ماهفرزی گفت...

سلام

بسیار خرسندم که شما به ایران این مام میهن ، به خانمت که منبع لایزال مهربانی برای زندگی و دخترت و جامع پاک ایران زمین خواهد بود و به گوهر تپه توجه نشان دادید . دوست عزیزم گوهر تپه اولین سایت بعد از انقلاب هست که با عشق علاقه گروهی از باستان شناسان جوان و با کار شبانه روزی و اندک هزینه برای بازدید عموم آماده شده و خدا را شاکرم که قریب به یک میلون نفر ایرانی و خارجی از سایت بازدید کرده اند و پیشنهاد های جالب و علمی ارائه دادند که یا انجام شد و یا با دریافت اعتبار در آینده نزدیک جامع عمل خواهیم پوشید . سایت گوهر تپه به خاطر اهمیتش دارای نهگبان است و 24 ساعته دارای مراقبت می باشد . همچنین پژوهشگران در اکثر اوقات سال در اتاق کار مشغول پژوهش هستند . در هر صورت منتظر پیشنهادات ارزنده شما هستیم . در ضمن گوسفند و هر حیوان دیگر بخشی از چرخه حیات جوامع امروز و باستان هستند و ما تلاش خواهیم کرد تا دنیای باستان را با همه زیبایی انسانی و حیوانی به گردشگران نشان دهیم . سپاس فراوان در ایرانی سربلند

علی - ماهفرزی (مدیر پروژه

علیرضا گفت...

سلام
واقعا تاسف آوره...

محمد گائینی گفت...

درود بر شهریار عزیز
حدود 2 ماه پیش دیداری از گوهرتپه داشتیم
به نظر میومد تلاش خوبی برای نگهداریش وجود داره البته متناسب با امکانات
امیدوارم به زودی این کاوش ها ادامه پیدا کنه

اشکان بروج گفت...

آه خدای من
شنبه جان
اینکه می نویسم دل خون است
دادم به آسمان رسیده
بسیار شلوغم و قلمم فقط بر روزنامه‌ها می‌لغزد
حتی حال و وقت ندارم به کلبه کوچکم سر بزنم
ولی خوشحالم که به راه شدی و ایرانگرد شهریار باز چرخش می‌چرخد
روزگارم خوش نیست
فدایت که به یادمی

بدرود تا شاید به حال شوم